الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )

43

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )

برد روح بر صاحب آن جذب كند هوا باد را و جذب كند باد روح را پس رد نكند بر صاحب روح تا وقتى كه دوباره مبعوث كند حقتعالى او را و اما آنچه گفتى از امر تذكر و فراموشى پس قلب مرد در حقه ايست و بر آن حقه طبقى است پس اگر صلوات بفرستد بر محمد و آل محمد صلوات تام و تمامى برداشته خواهد شد آن طبق از روى آن حقه و قلب او روشن خواهد شد و متذكر مىشود آنچه را كه فراموش كرده است و اگر صلوات بر محمد و آل محمد نفرستد يا صلوات ناقصه فرستد آن طبق بر روى حقه مستقر و مستحكم مىشود پس قلب را ظلمت ميگيرد و آنچه را متذكر بود فراموش مىكند و اما آنچه را گفتى از امر مولودى كه شباهت باعمام و اخوال خود پيدا مىكند پس مرد هر زمان كه نزد اهل خود آيد و با وى جماع كند در حالتى كه قلبش ساكن باشد و رگهاى وى حركت نكند و اضطرابى در بدن او نباشد پس اين نطفه در وسط رحم قرار گيرد و هر وقت متولد شود شباهت به پدر و مادر خود داشته باشد و اگر آن مرد با اهل خود جماع كند در حالتى كه قلب او ساكن نباشد و رگهاى او متحرك باشد و بدن او مضطرب باشد نطفه مضطرب شود پس در حال مضطرب واقع شود بر بعضى از رگهايش اگر بر رگى از رگهاى اعمام واقع شود آن ولد شبيه اعمام خود شود و اگر بر رگى از رگهاى اخوال واقع شود آن ولد شبيه باخوال خود باشد پس آن مرد گفت شهادت مىدهم كه نيست خدائى مگر خداى بر حق و هميشه اين شهادت را مىدهم و شهادت مىدهم كه محمد رسول خدا است و هميشه اين شهادت را مىدهم و شهادت مىدهم كه تو وصى رسول خدا هستى و بر پا كنى حجت ويرا و اشاره كرد به امير المؤمنين و گفت كه هميشه اين شهادت را مىدهم و شهادت مىدهم كه تو وصى او هستى و برپا كنى حجت او را بعد از او و اشاره كرد بسوى حسن ( ع ) و گفت كه شهادت مىدهم كه حسين بن على وصى پدر تست و بر پا كند حجت او را بعد از تو و شهادت مىدهم كه على بن الحسين قائم بامر حسين است بعد از او و شهادت مىدهم كه محمد بن على قائم بامر على بن الحسين است بعد از او و شهادت مىدهم كه جعفر بن محمد قائم بامر محمد بن على است بعد از او و شهادت مىدهم كه موسى بن جعفر قائم بامر جعفر بن محمد است بعد از او و شهادت مىدهم كه على بن موسى قائم بامر موسى بن جعفر است بعد از او و شهادت مىدهم كه محمد بن على قائم بامر على بن موسى است بعد از او و شهادت مىدهم كه على بن محمد قائم بامر محمد بن على است بعد از او و شهادت مىدهم كه حسن بن على قائم بامر على بن محمد است بعد از او و شهادت مىدهم كه مردى از فرزندان حسن بن على كه كنيت و اسم او برده نشود تا اينكه امر او در زمين ظاهر شود . پس پر كند زمين را از عدالت چنان كه پر شده بود زمين از جور قائم بامر حسن بن على است و السلام عليك يا امير المؤمنين و رحمت الله و بركاته . اينها را گفت و رفت پس از آن جناب امير المؤمنين به حضرت حسن فرمود ابا محمد از عقب او برو و نظر كن كه قصد كجا كرده است اين مرد پس حضرت حسن از عقب او برآمد و فرمود كه چون پاى خود را از مسجد بيرون گذاشت ندانستم بكدام طرف از زمين رفت